خرید بک لینک

درباره سایت

133

آخرین مطالب

امکانات وب

من به تبع اسپینوزا، یک جبرگرای ناشرمسارم!

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 5:57

تو یکی از حسرت های لحظه ی احتضارم خواهی بود...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 11:29

کاری کنیم که درد و رنج بشریت کمتر شود همین آدم های از پوست و گوشت و استخوان...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 11:29

به یاد پدرم... و دست های پینه بسته اش و خستگی هایش که مثل سایه همیشه با اوست... به یاد پدرم و تمام عمر زحمت کشیدنش من یک کارگر زاده ام #روز کارگر

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:51

هر آشنایی، یک اندوه تازه است... من... امشب... دوباره اندوهگینم!

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 15:16

زیبا بانوی من

خواهش میکنم بمان برایم تا ابد

دیر آمدی... زود نرو

دیگر تاب تحمل خاطرات را ندارم... خاطره نشو

دیگر برای گشتن و گشتن و هی گشتن پیر شده ام... حالا که پیدایت کرده ام، لطفا بمان...

دوستت دارم

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 15:16

من به روانپزشک نیاز ندارم به یک دوست، یک همراه نیاز دارم کسی که تمام عمر ازش محروم بودم!

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 15:16

حس مردی را دارم، که بعد از جدایی از همسرش، پشیمان شده است مردی که تازه فهمیده است چقدر او را دوست داشته....

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 14:26

حس قماربازی که تمام دارایی اش را به یک خطا از دست داده احساس تلخ «کاش زمان به عقب برمیگشت» را دارم!

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 14:26

حس نویسنده ی نا امیدی را دارم که هنوز هیچ سطری ننوشته است

که اگر ننویسد عمری را باخته است

آه... ای واژه های مقدس دور از دست... بشتابید که مردی محتاج حضورتان است

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 14:26

باز هم شب... جاده... یاد تو...

یاد دوست داشتنی تو

یادت بخیر و جاودانه

یادت تا ابد همراه من

یاد دستهای نازکت

یاد لبخند مرد افکن ات

یاد صدای زندگی بخشت

صدای معجزه گرت

یاد شیطنت هایت

آخ که چقدر دوست داشتنی بودی عروسکم

کاش قبل از مرگ یک بار دیگه ببینمت

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 11:40

اگه حق انتخاب داشتم... یه زمین کشاورزی... یه روستای گمنام کم جمعیت خوش آب و هوا... یه جفت دست پینه بسته... و موهای بلند "تو" که هر صبح می بافتمشان و شبانگاه روی شانه هایت می ریختمشان... اگه حق انتخاب داشتم... یه مغازه نجاری... یه خونه نقلی که دورتادور حیاطش گلدونای شمعدونی رو بچینم... کمی ذوق شاعرانه... و دستهای تکرار نشدنی "تو"... که برای بوسیدنشان دقیقه ها را می شمردم تا شب شود و باز من باشم و حیاط خانمان و دستهای تو و تو تو... اگه حق انتخاب داشتم... یه صندلی... یه غزل ناب از حسین منزوی... یه لبخند زندگی بخش"تو"... اگه انتخاب داشتم... یه قایق... یه خلیج فارس... یه"تویی" که تا ابد میپرستم... اگه حق انتخاب داشتم... "تو"..."تو"..."تو"....ولی!آه از ولی!ولی حق انتخاب ندارم!!نه زمین کشاورزی هست، نه روستا... نه صندلی و نه...و نه"تو"تو هستی... ولی با دیگری!مردی به جز من دستهایت را می بوسد، موهایت را شانه می زند، و فدای خندیدنت می شود!و من... مردی که تا ابد تو را ندارد... تنها... با تمام دوست داشتنت... تنهای تنها روزهای زندگی را به سوی هر چه بیشتر پیر شدن طی می کنمدلت شاد باشهفدای لبخندتتو خوش باش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 11:03

ولی خودمونیم

دنیا... عجب جای نفرت انگیزیه!

یعنی نمیشد این دنیا جوری درست بشه که توش نه بیماری باشه

نه جنگ

نه گرسنگی

نه حسرت

نه دلتنگی

و تهش دو به دو آدمایی که همو دوست دارند به هم برسند؟؟

جان من نمیشد؟؟

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 11:03

کسی بیاید، تنهاییمان را با هم قسمت کنیم!

کسی که شعر می شناسد... و زیبا سخن میگوید

کسی که انگشتانش را به رسم مهربانی، به انگشتانم گره می زند

بس است... این همه تنهایی دیگر مرا بس است

جوانیم رفت...

تا دیرتر نشده است، او که از جنس آرامش است... لطفا بیاید

آن وقت تمام بوسه های بغض دار این سالها را، تقدیم قدم هایش میکنم....

آن وقت، تا دنیا دنیاست، دور زیباییش خواهم گشت

آن وقت...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:51

دیدی بعد از تو چقدر تنها شدم؟؟دیدی گفتم نرو... رفتی... من موندمو یادت؟؟اگه بدونی چقدرررر دلم برات تنگ میشه! اگه بدونی چقدرررر بهت فکر میکنم...آخه بعد از تو... هیچ کس نبود... هیشکی!هیچ کس دیگه منو بغل نکرد!!یادته؟ یادته عروسک خانم؟ توی مترو... توی ازدحام جمعیت... یادته بغلم کردی؟؟؟می دونی؟ دیگه هیچ وقت تجربه های با تو تکرار نشدن! دیگه با هیچ کس نرفتم ارم سبز، ساندویچ نخوردم با کسی، قدم نزدم و به حرفهاش، در حالی که زیباترین صدای دنیا رو داشته باشه گوش نکردم. یادته بهت میگفتم باید گوینده بشی؟ شدی یا نه؟ عزیزکم... بعد از تو هیچ کس نبود... چرا رفتی؟ تو هم آهنگ «لونه زنبور» گوش میدی؟ من هر روز گوش میدم!کاش داشتمت... کاش مال من بودی... کاش یک بار دیگه... فقط یک بار دیگه میدیدمت... می بوسیدمتاصلا منو یادت هست؟؟؟؟منمهادی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:51

صفحه بندی