من به تبع اسپینوزا، یک جبرگرای ناشرمسارم!
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
تو یکی از حسرت های لحظه ی احتضارم خواهی بود...
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
کاری کنیم که درد و رنج بشریت کمتر شود همین آدم های از پوست و گوشت و استخوان...
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
به یاد پدرم... و دست های پینه بسته اش و خستگی هایش که مثل سایه همیشه با اوست... به یاد پدرم و تمام عمر زحمت کشیدنش من یک کارگر زاده ام #روز کارگر
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
هر آشنایی، یک اندوه تازه است... من... امشب... دوباره اندوهگینم!
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
من به روانپزشک نیاز ندارم به یک دوست، یک همراه نیاز دارم کسی که تمام عمر ازش محروم بودم!
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
حس مردی را دارم، که بعد از جدایی از همسرش، پشیمان شده است مردی که تازه فهمیده است چقدر او را دوست داشته....
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
حس قماربازی که تمام دارایی اش را به یک خطا از دست داده احساس تلخ «کاش زمان به عقب برمیگشت» را دارم!
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
باز هم شب... جاده... یاد تو...
یاد دوست داشتنی تو
یادت بخیر و جاودانه
یادت تا ابد همراه من
یاد دستهای نازکت
یاد لبخند مرد افکن ات
یاد صدای زندگی بخشت
صدای معجزه گرت
یاد شیطنت هایت
آخ که چقدر دوست داشتنی بودی عروسکم
کاش قبل از مرگ یک بار دیگه ببینمت
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
کسی بیاید، تنهاییمان را با هم قسمت کنیم!
کسی که شعر می شناسد... و زیبا سخن میگوید
کسی که انگشتانش را به رسم مهربانی، به انگشتانم گره می زند
بس است... این همه تنهایی دیگر مرا بس است
جوانیم رفت...
تا دیرتر نشده است، او که از جنس آرامش است... لطفا بیاید
آن وقت تمام بوسه های بغض دار این سالها را، تقدیم قدم هایش میکنم....
آن وقت، تا دنیا دنیاست، دور زیباییش خواهم گشت
آن وقت...
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی