مرد نجار، کوتاه قامت بود و بلند آرزو...!
گرفته صدا بود و فراخ سینه
زشت روی بود و زیباسخن
سیه چهره بود و سپید دل
با دستهایی زمخت و نگاهی نرم!
به زبان، سکوت.... به دل، هزار هزار حرف...
مرد نجار.... تلخ بود ... تلخ.... و عاشق
زود نگاهش را به زمین میدوخت.... تصویرها اما در سرش تا ابد می ماند
زود صدایش را می برید.... صداها اما حوالی تنهاییش جاویدان....
مرد نجار انگار.... توی تنهایی خود غوطه ور...
مرد نجار شاید یک روز شاعر شود
"مرد نجار"
برچسب:
نویسنده: علی عباسی