زندانی آغوشی هستم ... که دوستش نمی دارم ...
کسی بیاید... دمنوش عقاب مرا بنوشاند ... دلم سخت هوس پرواز کرده است ...
چقدر کتاب هست که هنوز نخوانده ام ... چقدر هوا که هنوز نفس نکشیده ام
و چقدر "دوستت دارم" که در سینه ام مرده است...
کسی بیاید ... دمنوش عقاب مرا بنوشاند ...
هوای پریدن ... تمام تنم را پر کرده است ...
"من از قبیله ی تنهایان"
برچسب:
نویسنده: علی عباسی