کاش اینطور باشد... کاش اینطور باشد...
من از آن دسته مردهایی هستم که عذاب عشق را دوست دارند... خب همین است که هست... چکار کنم! شاید بهتر بود همه چیز را فراموش میکردم و میرفتم پی زندگیم! اما...
آدم وقتی بمیرد... دلش را موریانه ها میخورند... مغزش توی خاک میپوسد... آن وقت این همه دوست داشتن، این همه فکر... همه و همه توی خاک و هوا پخش میشود... آن وقت باید باشند دلها و مغزهایی که بشود توی آنها دوست داشتن را ادامه داد
به گمانم دوست داشتن، نمیمیرد... هرگز نمیمیرد، تنها از دلی به دل دیگر کوچ میکند، و هر بار از زبانی جاری میشود، یک بار شعر میشود و رمان، و یک روز موسیقی و صدا... و شاید جایی فقط نگاه و نگاه و نگاه ...
انگار من، وارث نیمی از عاشقان دیروزم!
"مردی که تو را ندارد"
برچسب:
نویسنده: علی عباسی