خرید بک لینک

درباره سایت

133

آخرین مطالب

امکانات وب

من فکر میکنم، آدمها به اندازه ی حرفهای نزده ی توی مغزشان "تنها" هستند، به اندازه تمام آنچه یک روز باید میگفتند و نگفتند، که خودشان را "سانسور" کردند... و حرف های نزده ی مغزم نزدیک است که از گوشه ی چشمم بیرون بریزند...

"نظرت چیه کلا دیگه بیخیالت بشم؟!"

موافق نیستم بانو... موافق نیستم...

"شما" اگر مرا بیخیال شوید، سی سال دیگر طول میکشد تا دوباره خودم را پیدا کنم و سی سال بعدترش، شاید کسی شبیه شمارا... موافق نیستم بانو

"مسافت مشکل قابل حلی خواهد بود، اگر بخواهمت... اگر بخواهیم"

حق با شماست... مسافت، کوچکترین درد است، مسافت درد نیست، اصلا خود خود هیجان است، هزار هزار کیلومتر هم که باشد، شوق پرستیدنتان امان از پاهایم خواهد گرفت... با اتوبوس؟ با همان تنها دوست صمیمی ام که پنجشنبه ها عصر هوس ناز کردن میکند؟ نه... نه ... بدو بدو خواهم آمد... کاش مسافت غصه ی بزرگم بود ...

"دردت چیه...؟ گرفتاریت کجاست؟.... نمیدونم!"

آری... درد دارم، این زبان بسته را باز خواهم کرد روزی، و فریاد خواهم زد درد درمان نشدنی ام را... درد دارم، گله دارم... از تمام دنیا گله دارم، از تمام روزهای بی جان بدون خاطره، از همه عمر باقی مانده... درد دارم

نشد بگویم، نتوانستم... که اگر میگفتم هم، "بی خیال" ام میشدید، که اگر میگفتم هم میرفتید....

"مردی که تو را ندارد"

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

صفحه بندی